میدان خان

اکثر مواقع دوست دارم از سمت خیابون امام زاده جعفر برم میدون خان چون حسش برام خیلی خاص و عجیبه، وارد کوچه که میشم یه نگاهی به در پشتی امام زاده میندازم انگار پدر بزرگ خدا بیامرزم اونجا وایساده یه فاتحه ای براش میخونم و میرم به سمت حسینیه میر قطب و نخل میر قطب، ماشین و پارک میکنم و قبل از هرجایی یه سری میزنم به مدرسه ابتدایی خاله ام که ته کوچه میر قطبه و یه خونه خیلی قدیمی و خوشگله، یه نگاهی به دور و برم میندازم و توی ذهنم یه سفری به سالیان دوری میکنم که تاحالا نبودم.  بعد ازکلی خاطره بازی کم کم میرم به سمت میدون خان، یه جایی که با تک تک فامیل و دوستام و آشنا و غریبه و پیر و جوون و بچه هاش خاطره دارم. سر راهم یه مغازه قند و نبات ریزی هست که نون قندی های خوبی هم داره، اگه خوش شانس باشیم و زمان درست کردن نبات برسیم که دیگه هیچی… همینجوری که میرم جلو بوی آبگوشت کله، کله پزی توی بازار به مشامم میخوره علاقه ای به خوردن کله یه حیوون ندارم اما حسش برام جالبه که آدما اون تو با ولع و با دست به جون اون کله بدبخت میفتن. از پشت شیشه یه چند تا عکس یواشکی میگیرم و سمت راستم دم حموم خان یه توقفی میکنم، دودلم که برم تو یا نه آخه حفظ شدم دیگه. مگه یه آدم یه جای تاریخی رو چند بار میبینه که من هی علاقه دارم به دیدن چندین باره تک تک نقاط شهرم؟! همون جا دم پله اش میشینم و اکتفا میکنم به مرور خاطرتام اون زمانی که پدر بزرگ خدا بیامرزم زنده بود و هر موقع میخواست مهمونی کنه حموم خان رو انتخاب میکرد. جالبه بدونید که حموم خان که به گرمابه نور معروف بوده در زمان محمد تقی خان ساخته شده و جوری ساخته بودن که تمامی اقشار جامعه بتونن از اون استفاده کنن. من عاشق اون حوض گنده وسط حمومم خیلی باحال و بزرگه بعد از کلی مرور خاطرات و دیدن مغازه های مسی و سنتی قدیم میرم یه چند تا بسته تلف آبک ( قرقوروت ) میخرم یه نگاهی به فالوده یزدی فروشی قدیمی زیر بازار میندازم. البته این رو هم بگم که ما یزدیا توی فصل های گرم فالوده میخوریم و در فصل های خنک به جای اون از ماقوت لذت میبریم. بوی نون تازه هم استشمام میکنم و میرم توی میدون خان. پدر بزرگ پدرم تو یکی از بازار های میدون خان حجره داشتن. بیشتر خاطرات اینجا رو از پدرم دارم که میگه میدون خان بازار فرش یزد بوده. چه حجره های فرش فروشی که اینجا نبوده! همیشه میگه صدای اون گاری ها هنوز توی گوششه زمانی که اولین مدرسه علمیه یزد رو تو بازار ساختن، زمانی که میرفته تو کوچه پس کوچه های میدون خان تا برسه به عدسی پناهنده و از پول تو جیبش یه کاسه عدسی با نوشابه خنک میخریده و میخورده ، زمانی که اون طرف بازار صدای تق تق شکش زنی روی مس و میشنیده.همه و همه بچگی پدرم و شکل دادن.

گرچه  الان میدون اصلا رونق قدیم و نداره  ولی من خوشحال بودم که حداقل بچه های رشته های مختلف هنر اونجا بودن و هرکسی با یه روشی داشت این میدون قدیمی زمان قاجاری که حدودا 600 سال سن داره رو ثبتش میکرد.

دور تا دور میدون خان و تو هرکوچه پس کوچه اش و تو هر بازارش یه ردپایی از گذشته های دور میبینی، از بازارپنجه علی یا مس گری تا بازار آهن و حجره فرشش وحتی  یکی از قدیمی ترین بانک های یزد و همه و همه قلب یزد و تشکیل دادن.

روایت هایی خودمانی دیگر...

میدان وقت و ساعت/ وقت الساعه
خانه هنر
میدان خان
بافت تاریخی یزد
بستن منو